محمدرضا مولودی در گفتوگو با خبرنگار حوزه فرهنگی نویاب در رابطه با نمایش «خانمچه و مهتابی» که این شب ها در تالار فخر الدین اسعد گرگانی روی صحنه می رود، اظهار کرد: شخصیت محوری قصه این نمایش، درباره یک پیرزن ۸۸ ساله است که در سرای سالمندان زندگی می کند و این تقارن زیبا با توجه به اجرای این اثر در هفته ملی سالمند، کاملا اتفاقی شکل گرفته و از این موضوع به عنوان بارکد تبلیغاتی نیز استفاده شده است.
کارگردان این اثر افزود: نمایشنامه «خانمچه و مهتابی» به نویسندگی اکبر رادی، اثر بسیار عجیب و غریبی است. در ادبیات نمایشی کشورمان به ندرت رخ داده است که نویسنده ای وارد مقوله نگارش به سبک و ساختار پست مدرن شود و تا به این اندازه با موفقیت خوبی مواجه شود. در زمان خوانش این نمایشنامه، سبک خاصی را برای آن در نظر گرفته ام.
وی گفت: وقتی امروزه مخاطبان بیشتر از ۳۰ دقیقه، تحمل قصه گویی و روایت پردازی را ندارند، چگونه امکان دارد نمایشی دو ساعته را به مخاطبان ارائه داد؟! آن هم نه نمایشی که مخاطب با آن احساس نوستالژیک برقرار کند یا در قالب فرهنگی، اقلیمی و آئینی باشد. در واقع باید نوعی در هم تنیدگی، علاقه و ساختار فیزیولوژیکى، هم در روح و روان و هم در جسم و کالبد بین درام و تماشاچى رخ دهد.
مدرس «موسسه تک منظوره هنری» هیرکان سرخ تئاتر گفت: مخاطب با اثر درامی روبرو است که به طور مثال ممکن است فقط ۱۴ دقیقه از آن نمایش برای او جذابیت داشته باشد اما در واقع روایت اصلى در حدود ۹۰ دقیقه به طول می انجامد.
این بازیگر گلستانی بیان کرد: بنابراین؛ به ناچار حذفیاتى هم باید انجام می شد زیرا؛ آن تکرار ها در حوصله تماشاچى نمى گنجد که این یکى از خصوصیات اصلى و بارز متن پست مدرن است. اسم این شیوه را «رفتار گرایی ابزورد گونه در بستر اجرا» گذاشته ام و مقاله ای را پیرامون آن نوشته ام که در سایت گلستان تئاتر بارگذاری شده است.
مولودی تصریح کرد: برای ورود به متن نمایشنامه، ابتدا باید این شیوه را مشق می کردم. در این شیوه، به طور مداوم در هر سیکل ثابت زمانی، یک اتفاق خاصی باید بر روی صحنه خلق می شود.
وی ادامه داد: در واقع برای همه روایت ها باید یک چارچوب رفتاری در نظر گرفته شود و این موارد کاملا منطبق بر اصول تحلیلی باشد که فرد نگارنده به عنوان قاعده و قانون در متن خود گنجانده است. در نتیجه استخراج آن برای کارگردانی که قصد دارد به این شیوه کار کند، زمانبر خواهد بود.
این کارگردان و بازیگر گلستانی گفت: «وسولد مایرهولد» مبنای مواجه کارگردانی به روش بیومکانیکی را طرح ریزی کرده است که در واقع به همین عنوان در تاریخ تئاتر جهان بسیار شاخص است. در خاطرات او در کتاب «تئاتر تجربی» نقل شده است که در زمان فرآیند ساخت سه اثر از نمایشنامه های چخوف به نام های «خواستگاری»، «خرس» و «باغ آلبالو»، با واژه هایی همچون ضعف کردن یا غش کردن مواجه شده که ۳۸ مرتبه رخ داده است و این نکته را مبنای طراحی حرکاتش در تئاتر بیومکانیکی در نظر گرفته است. در این حالت استخراج از متن باید براساس اصول و قواعدی باشد که نگارنده کلمات را در کنار یکدیگر تحت عنوان «تحلیل» چیدمان می کند. استخراج تحلیلی و ارائه کُرِئوگرافی (طراحی رقص) و طراحی حرکت، فرایندی بسیار زمانبر است و این روند در این اثر حدود سه الی چهار ماه به طول انجامید تا بر مبنای رفتار چهار گوشه شکل گیرد که در واقع این روند ثابت همه اِلمان های نمایش است.
وی افزود: برای پیاده سازی تکنیک مورد نظر بر روی این نمایش، ابتدا به سراغ کتابی با عنوان «سوتفاهم با چند درجه مایل با آلبرکامو» نوشته محمدرضا آریانفر، رفته ام که آن هم از این ساختار دراماتیک برخوردار است.
مولودی می گوید: وقتی این تکنیک ها را در این نمایش پیاده سازی کردم و پاسخ گرفتم، می توانم به همکارانم پیشنهاد دهم که اگر از همین مسیر پیش بروند و از کلیه متون دارای ادبیات پست مدرن، مختصر و مونولوگ های بالای ۲۰ دقیقه استفاده کنند، نمایشی دیدنی تر به مخاطبان ارائه خواهند داد.


