نویاب؛ سرویس صمت: در ماههای اخیر، پدیدهای جدید و در عین حال معنادار، تلفنهای همراه بسیاری از شهروندان را هدف قرار داده است: پیامکهای تبلیغاتی از سوی کافهها. «۲۰٪ تخفیف برای قهوه بعدی شما» یا «با هر سفارش، یک کیک از ما هدیه بگیرید». این پیامها، که تا پیش از این نادر بودند، اکنون به جریانی فراگیر تبدیل شدهاند. این مقاله، به عنوان یک تحلیل استراتژیک برای سیاستگذاران، استدلال میکند که این پیامکهای ساده، سیگنالهایی عمیق از وضعیت اقتصادی و اجتماعی کشور، به ویژه پس از تحولات دی ماه، ارسال میکنند و نیازمند توجهی فراتر از یک تحلیل بازاریابی ساده هستند.
سطح اول تحلیل: پیام روشن اقتصادی
در نگاه اول، علت این پدیده واضح است: کاهش شدید مراجعات و رکود در کسبوکارهای خرد. کافهها، به عنوان یکی از نمادهای اصلی طبقه متوسط شهری و پاتوق جوانان، به شدت به درآمد روزانه خود وابستهاند. زمانی که یک کسبوکار به جای استفاده از ابزارهای جذابتر و مدرنتر، به سراغ ابزار قدیمی و تا حدی مزاحم «پیامک انبوه» میرود و حتی حاضر به ارائه تخفیفهای قابل توجه میشود، یک پیام روشن ارسال میکند: «ما برای بقا میجنگیم».
این رکود، خود معلول چند عامل کلیدی است:
- کاهش قدرت خرید: تورم افسارگسیخته و کوچک شدن سبد معیشتی خانوار، باعث شده تا هزینههای غیرضروری مانند رفتن به کافه از اولویت خارج شود.
- تغییر الگوی مصرف: نااطمینانی اقتصادی، مردم را به سمت پسانداز و پرهیز از هزینههای تفریحی سوق داده است.
- افزایش هزینههای ثابت: همزمان با کاهش درآمد، هزینه اجارهبها، مواد اولیه و دستمزد پرسنل برای صاحبان کافهها به شدت افزایش یافته و حاشیه سود آنها را به مرز نابودی رسانده است.
بنابراین، این پیامکها، فریاد خاموش کسبوکارهای کوچکی هستند که در آستانه ورشکستگی قرار گرفتهاند و این اولین زنگ خطر اقتصادی برای دولت است.

لایه دوم تحلیل: سیگنالهای عمیق اجتماعی
موضوع زمانی پیچیدهتر میشود که این پدیده را در بستر زمانی آن، یعنی پس از اعتراضات گسترده دی ماه، تحلیل کنیم. کافهها در ایران تنها یک مکان برای نوشیدن قهوه نیستند؛ آنها فضاهای عمومی سوم (Third Place) هستند. مکانی برای گفتگو، تعامل اجتماعی، تبادل افکار و حتی تسکین روحی. کاهش مراجعات به این فضاها، تنها یک پیام اقتصادی ندارد، بلکه یک شاخص اجتماعی بسیار مهم است.
«وقتی جامعهای غمگین است و از آینده خود ناامید، اولین جایی که ترک میکند، فضاهای نشاط و تعامل اجتماعی است.»
فضای روانی حاکم بر جامعه پس از حوادث تلخ دی ماه، فضایی سرشار از اندوه، اضطراب و عدم قطعیت است. بسیاری از شهروندان، به ویژه جوانان که مخاطبان اصلی کافهها هستند، انگیزه و روحیه لازم برای حضور در فضاهای عمومی و پرداختن به تفریحات معمول را از دست دادهاند. این «رکود اجتماعی» و انزوای خودخواسته، به مراتب خطرناکتر از رکود اقتصادی است، زیرا نشاندهنده کاهش سرمایه اجتماعی و گسست در بافت جامعه است. این پیامکها در واقع تلاش مذبوحانه برای بازگرداندن مردمی به کافه است که دیگر دلیلی برای حضور در آن نمیبینند.
۳. عامل کاتالیزور: محدودیت اینترنت و بنبست دیجیتال
چرا پیامک؟ چرا نه استوری اینستاگرام یا تبلیغات در کانالهای تلگرامی؟ پاسخ در سیاستهای محدودسازی اینترنت نهفته است. این محدودیتها، کسبوکارهای کوچک را با یک بنبست دوگانه مواجه کردهاند:
الف) قطع دسترسی به مخاطب
اینستاگرام و سایر شبکههای اجتماعی، ویترین اصلی و کمهزینه برای کافهها جهت نمایش فضا، منو و جذب مشتری بودند. با فیلترینگ گسترده، این ابزار حیاتی از دست آنها گرفته شد. صاحبان کسبوکار مجبور به بازگشت به ابزاری قدیمی، پرهزینه و با نرخ بازدهی پایینتر یعنی SMS شدهاند؛ ابزاری که برخلاف شبکههای اجتماعی، امکان نمایش تصویر، ویدئو و ایجاد تعامل را ندارد.
ب) فضای روانی مسموم در پلتفرمهای فیلترشده
حتی با وجود فیلترشکن، مشکل حل نمیشود. فضای غالب بر شبکههای اجتماعی فارسیزبان پس از اعتراضات، به شدت سیاسی، انتقادی و مملو از اخبار ناگوار مربوط به کشتهشدگان و بازداشتشدگان است. در چنین فضایی، تبلیغ «قهوه و کیک با تخفیف» نه تنها مؤثر نیست، بلکه ممکن است به عنوان یک حرکت بیاحساس و نامرتبط با دغدغههای اصلی جامعه، با واکنش منفی کاربران مواجه شود. صاحب کافه به درستی تشخیص میدهد که در این اتمسفر سنگین، هرگونه تلاش برای تبلیغات عادی، محکوم به شکست است. این نشان میدهد که حتی ابزارهای دیجیتال نیز کارایی خود را در یک جامعه بحرانزده از دست میدهند.
پیامکهای تخفیفی کافهها، یک داده استراتژیک است که نبض اقتصاد خرد و روح جامعه را به صورت همزمان به سیاستگذار نشان میدهد. نادیده گرفتن این سیگنالها و تقلیل آن به یک موضوع صنفی، خطایی استراتژیک خواهد بود. دولت به جای برخورد امنیتی یا بیتوجهی، باید یک رویکرد چندوجهی و هوشمندانه اتخاذ کند:
- احیای فوری کسبوکارهای خرد (تزریق اقتصادی): ارائه بستههای حمایتی هدفمند، معافیتهای مالیاتی موقت و وامهای کمبهره به کسبوکارهای آسیبدیده مانند کافهها و رستورانها. این اقدام، از دومینوی ورشکستگی و افزایش بیکاری جلوگیری میکند.
- بازنگری در سیاستهای اینترنتی (بازگشایی شریان دیجیتال): دولت باید درک کند که محدودیت اینترنت، یک شمشیر دولبه است که به همان اندازه که امنیت را (به تصور خود) تأمین میکند، اقتصاد دیجیتال و کسبوکارهای خرد را نابود میسازد. بازگشایی تدریجی و هوشمندانه دسترسی به پلتفرمهای کلیدی، یک نیاز فوری برای احیای اقتصاد است.
- ایجاد فضای گفتگو و ترمیم اجتماعی (مداوای روحی جامعه): مهمترین و سختترین گام. دولت باید بپذیرد که جامعه دچار یک آسیب روحی (Trauma) شده است. به رسمیت شناختن این درد، ایجاد فضایی برای گفتگو، شنیدن صدای منتقدان و تلاش برای اعتمادسازی، تنها راهی است که میتواند نشاط و امید را به جامعه بازگرداند. تا زمانی که جامعه غمگین باشد، کافهها نیز خالی خواهند ماند، حتی اگر قهوه رایگان سرو کنند.
در نهایت، پیامکی که از کافه به دست ما میرسد، یک درخواست ساده برای خرید نیست؛ بلکه یک S.O.S (پیام درخواست کمک) از قلب اقتصاد و جامعه ایران است. پاسخ صحیح به این پیام، میتواند نقطه آغازی برای عبور از بحران فعلی باشد.
