به گزارش نویاب، در بازاری که شاید خیلیها آن را صرفا میدان رقابت اعداد و ارقام میدانند، هستند کسانی که معتقدند «سفرهای که پهن میشود، باید همه دور آن بنشینند». محمدرضا ترمیمی، صاحب کسب و کار «پیشتاز یدک آریا» فعال در زمینه توزیع لوازم یدکی خودرو و رئیس اتحادیه لوازم یدکی اتومبیل شهرستان گرگان، معتقد است که تجارت، قبل از اینکه به سرمایه وابسته باشد، به «اعتبار» وابسته است. او که مسیرش را از همکاری کوچک در تهران آغاز کرد، امروز در گرگان نه تنها یک توزیعکننده بزرگ، بلکه مدیر مجموعهای است که کارمندانش را به چشم اعضای خانواده میبیند. در این گفتگو، پای صحبتهای او نشستیم تا از فراز و نشیبهای عجیبِ این مسیر و فلسفهی خاصش برای موفقیت بشنویم.
*آقای ترمیمی، چه شد که تصمیم گرفتید بازار لوازم یدکی گرگان را با «پیشتاز یدک آریا» متحول کنید؟
همه چیز از سال ۸۵ شروع شد؛ زمانی که در تهران کار میکردم. یکی از بستگانم واردات لوازم یدکی انجام میداد و من با مبلغ اندکی با ایشان شریک شدم. اما بعد از بررسی شرایط در شهر گرگان، متوجه شدم که این شهر در توزیع لوازم یدکی با مشکل روبروست و کاملا وابسته به شهرهای دیگر است. با این طرز فکر، شرکتی را ثبت کردم و استارت آن را از سال ۱۳۸۶ زدم. آن روزها بازار متفاوت بود؛ توزیعکننده در استان کم بود، بیشتر از مازندران بار میآمد و اکثر افراد در قالب تکفروشی یا عمدهفروشی محدود کار میکردند، اما ما با جسارت در قالب عمدهفروشی وارد شدیم.
*قطعا شروع کار در چنین بازاری با آن ساختار سنتی، نباید آسان بوده باشد. خاطرتان هست اولین روزها چطور گذشت؟
بله! اوایل با چالشهای زیادی مواجه میشدیم چون پذیرش این سبک از توزیع برای خیلیها سخت بود. جالب است بدانید در ملک پدرم شروع به کار کرده بودم و مغازه برای خودم نبود. اما چون پدرم و خودم از قبل در بازار کار کرده بودیم، مشتریهای خودمان را داشتیم و به مرور ارتباطات را افزایش دادم و کار را گسترش دادم. اولین فروشم در ماه اول ۶ میلیون تومان بود؛ عدد کمی نبود اما در مقیاس شغل ما هم عدد زیادی به حساب نمیآمد. برای خودم هدف ۳۰ میلیون تومانی گذاشتم و زمانی که به این هدف رسیدم، بینهایت خوشحال شدم.
*مسیر رشدتان چطور ادامه پیدا کرد؟
پلهپله. انبار و دفتر را به خیابان مطهری شمالی انتقال دادم، بعد از مدتی انبار و دفتر را از هم جدا کردم و انبار را به جرجان ۵ بردم. مدتی بعد مجدد انبار را گسترش دادم و به مکان دیگری منتقل کردم. اما سوال شما درباره موفقیت… راستش بازاری در بازار ایران هیچوقت دلش قرص نیست. برخی میگویند کاسبی که در جیبش «فاموتیدین» نباشد، کاسب نیست! اما برای من موفقیت در پول درآوردن نیست؛ من موفقیت را در این میبینم که حداقل ۲۰۰ نیرو برای من کار کنند و کارآفرینی کرده باشم.
*شما به سلامت کار خیلی تاکید دارید. مشتریان چطور به این «سلامت» اعتماد کردند؟
ببینید، البته که مشتری لوازم یدکی به دنبال جنس ارزان است، اما در درازمدت «سلامت» برنده است. من توزیعکننده هستم و کالا را جعبهای و بستهبندی شده تحویل میدهم؛ اینجا سلامت کار من ارزش بالایی دارد، اما گاها دیده شده که تعداد معدودی از همکاران فاکتورسازی کرده یا تعداد کالا را کمتر قرار میدهند. من به کارمندانم آموزش دادم که سلامت در کار را در نظر بگیرند. مثلا یکی از مشتریان من که اهل شاهرود است همیشه میگوید: «من اجناس و فاکتور شما را بررسی نمیکنم چون سلامت در کار برایم ارزشمند است». یا حتی یک بار شرکتی برای من ۸۰ جلوپنجره اضافه فرستاده بود که بعد از دو ماه متوجه شدیم؛ فورا تماس گرفتم و اطلاع دادم. این یعنی اعتمادسازی.
*شما خاطرهای هم از روزهای سخت داشتید که نشان میداد بازار فقط عدد نیست؛ گویا جایی خدا به دادتان رسید؟
بله، واقعا همینطور است. این مجموعه با برکت خدا کار میکند. من یک دوست قدیمی داشتم که در پرداخت بدهی بسیار سختگیر بود. در آن سالها ۱۵ میلیون بدهی داشتم و به این فکر افتاده بودم که ماشینم را بفروشم. همان زمان دوستم با من تماس گرفت و گفت ۱۸ میلیون پول دارم که میخواهم بدهم به تو، چون تو را خیلی اذیت کردم. اینجا بود که دیدم خدا چطور گرهگشایی میکند.
*در این سالهای پرچالش، «تعدیل نیرو» همیشه ترس بزرگ کسبوکارها بوده است. شما چه رویکردی داشتید؟
من به نیروهای انسانیام مدیونم و آنها یکی از دلایل اصلی توسعه کسبوکارهای من هستند. امسال خطر تعدیل نیرو در همه شرکتها وجود داشت؛ با کارمندانم جلسه گذاشتم و گفتم: «شما سالها برای من کار کردید و من استفاده کردم؛ امسال تعدیل نیرو نمیکنم و شاید مالی را هم بفروشم و قربانی کنم که شما را نگه دارم». برخی کارمندانم بالای ۱۰ سال است که کنار من کار میکنند. در واقع این مجموعه مانند یک خانواده است؛ سفرهای که همه با هم دور آن نشستیم.
*علاوه بر این، شنیدم به موضوع توانمندسازی بانوان هم اهمیت میدهید؟
بله، لذت میبرم صبح که وارد میشوم کارمندان در حال کار هستند و زندگیشان میچرخد. زمانی از فردی در خارج از کشور درسی گرفتم که اگر شغلی را راه اندازی کردم به بانوان سرزمینم اهمیت بدهم و از توان بینظیر آنها بهرهمند شوم. در حال حاضر ۲۰ نفر در این مجموعه شاغل هستند.
*به عنوان سوال آخر، در پایانِ این مسیر، مهمترین درسی که از بازار گرفتید چیست؟
سه جمله کوتاه اما عمیق که همیشه با خودم مرور میکنم:
- «روراست باش، اما ساده نباش.»
- «سر کسی کلاه نذار، اما نذار کسی سرت کلاه بذاره.»
- «با صداقت زندگی کن، اما اجازه نده کسی در حریم کسبوکارت وارد شود.»
*و چشمانداز آینده؟
از آنجا که به کارآفرینی بسیار علاقه دارم در تلاشم که یک مجموعه کاری دیگر هم راهاندازی کنم. معتقدم همیشه باید رو به جلو حرکت کرد.
